چون قطره‌های شب‌نم

آخرين نوشته‌ها

ا

هوس هر چه که می‌کردم - مثلن مدادرنگی صدرنگ - بابا می‌گفت من از نُه‌سالگی کار کرده‌ام و هرچی خواسته‌ام خودم برای خودم خریده‌ام. به من اما نه فرصتش را داده بودند، نه جرأتش را. یک روزِ تابستان که همه‌ی بچه‌ها جعبه‌ی شانسی (که بابا می‌گفت حرام است) داشتند و تیله و یخمک و مجسمه‌های کوچکِ گچی می‌فروختند،

ا

تصویرِ پسری که در ۲۴مین آذرماهِ زندگی‌ش از این‌که چند روز پیش، نُکِ موج‌شکن اسکله‌ی انزلی نشسته بود اما حالش خوب بود و خودش را توی آب پرت نکرده بود، افسوس می‌خورد.

ا

تصویرِ مقبره‌ای در شبی مه‌تابی میان قبرستانی که از چارطرف تا هرجا چشم می‌دید قبر بود

ا

تصویرِ پسری که در تاریکی شب به دیوار حجره‌ی کوچکی در مدسه‌ای صد و اندی ساله‌ی خاموش و خوابیده در شهری کهن و سرزمینی باستانی تکیه داده بود

ا

تصویرِ سه جوانِ خاموش در نیمه‌شبی که ماهِ گاز زده‌ای بر شط می‌تابید 

ا

تصویرِ سه جوان عیاش در شبی تاریک

ا
تصویرِ میرزا، که به محض ورود همان دمِ در نشسته بود 

ا

تصویرِ پسری که در جست‌جوی ریشه‌هایش بود.

چون قطره‌های شب‌نم

...و بسا دوستان که چو این قصه بشنود گفت پندارم که تو را پیری رنجه می‌دارد یا دیو در تو تصرف کرده است. به خدای که تو نپریدی بل‌که عقل تو پرید و تو را صید نکردند که خرد تو را صید کردند. آدمی هرگز کی پرید؟ مرغ هرگز کی سخن گفت؟ گوئی که صفرا بر مزاج تو غالب شده است یا خشکی به دماغ تو راه یافته است. باید که طبیخ افتیمون بخوری، به گرمابه روی و آب گرم بر سر ریزی و روغن نیلوفر به کار داری و در طعام‌ها تلطف کنی و از بیداری دور باشی و اندیشه‌ها کم کنی. که پیش ازین عاقل و بخرد دیدیم تو را و خدای بر ما گواه است که ما رنجوریم از جهت تو و از خللی که به تو راه یافته است...
|رساله الطیر | شهاب‌الدین، یحیا سهروردی|

فراروایت در ارباب حلقه‌ها

پنجشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۳۰ ق.ظ

ا

«- اون فیلمه که آدما پس کله‌شون بارکد داره دیدی؟

+ آره. چه‌طور؟

- من ندیدم.»

همکارم این گفت‌وگوی بین من و خودش را برای هر کسی که می‌بیند تعریف می‌کند و قاه قاه می‌خندد. برای او عجیب و خنده‌دار است و برای من عادی و طبیعی. من حتا این توانایی را دارم که مثلن بپرسم «می‌دونستی اون صحنه‌ی پالپ فیکشن که یارو آمپولو محکم می‌زنه قفسه سینه‌ی اون دختره که اوردوز کرده رو برعکس فیلم‌برداری کردن؟» و فرضن طرف مقابل بگوید «آره. دیدی چه طبیعی شده؟» و من در جواب بگویم «نه. ندیدم.»

من دائرةالمعارف کتاب‌های نخوانده و فیلم‌های ندیده‌ام. آن هم نه دقیق و کامل. از هر کدام نوکی زده و گذشته‌ام. مجله‌ها مرا بی‌چاره کرده‌اند. خواندن بیوگرافی نویسنده‌هایی که یک خط هم از آثارشان نخوانده‌ای. نقد فیلم‌هایی که ندیده‌ای. مصاحبه با بازیگرانی که اسم‌شان را هم نمی‌توانی تلفظ کنی. همه‌ی این‌ها از من موجودی عجیب و مریض ساخته که توصیفش کمی دشوار است.

راجع به تالکین، رمان‌هاش و فیلم‌هایی که از روی آن‌ها ساخته شده مطالب زیادی خوانده بودم. اما نه رمان‌ها را خوانده و نه فیلم‌ها را دیده بودم. تا امسال که سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها و هابیت را دیدم و چندبار آن‌قدر متأثر شدم که گریه‌ام گرفت. (این هم یکی دیگر از خصوصیات من است. اگر شما هم مشابهش را دارید توصیه می‌کنم برای کسی تعریف نکنید. مگر مثل من از خندیدن دیگران به خودتان، و حتا مسخره شدن لذتی بیمارگون ببرید.)

من آدم به شدت تحت تأثیری هستم و به ادنا مناسبتی با بی‌اهمیت‌ترین چیزها درگیری ذهنی پیدا می‌کنم. هر اثری - متن، فیلم، موسیقی - که حداقلِ استاندارد را داشته باشد، به سادگی مرا به دنیای خودش می‌برد. و این برای کسی که سال‌هاست آرزومند است خود منشأ اثر باشد و بتواند با نوشتن (تنها کاری که به نسبت بهتر از کارهای دیگر، می‌تواند) حال دیگران را خوب کند و درونشان را ولو به دمی دگرگون سازد، اصلن خصیصه‌ی خوبی نیست. می‌گویند نویسنده‌ی حرفه‌ای شدن مساوی‌ست با مرگِ لذت از آثار دیگران. چرا که تمامی آن‌ها رقیب آثار تواند و باید همه را موشکافانه و بی‌لذت بخوانی و شگردهایشان را پیدا کنی. و این هم برای کسی که به چراگاه وسیع ادبیات خو گرفته، دشوار است.

کتاب «فراروایت در ارباب حلقه‌ها» کتابی‌ست که موشکافانه به یکی از مهم‌ترین شگردهای روایی تالکین می‌پردازد، ولی به لذت احتمالی شما از اثر آسیب نمی‌زند. برای من که این‌طور بود. اگر شما هم دوست دارید بی مرگِ لذت کمی سر از سرّ تالکین دربیاورید، به کتاب‌فروشی‌ها بروید و این کتاب را بخرید و بخوانید.


#نشر_اطراف (@atrafpublication)

۹۶/۰۶/۰۹
محمد. میم

نظرات: (۲)

۰۹ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۳۷ واقعیت سوسک زده
هنر ، به عنوان ابزار که آدم را به گریه نمی اندازد !!! 
۰۹ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۳۵ واقعیت سوسک زده
من هم در صحنه هایی از ارباب حلقه ها و هابیت گریه کرده ام ، پای اینترستالر  نگویم همه سه ساعت ولی دو ساعتش را گریه کرده ام . بابتش هم اصلا خجالت نمی کشم .و دیگرانی هم که این گریه ها را مسخره می کنند  می گویم شما نه هنر را شناخته اید نه روح ادم را پس اصلا نظرتان مهم نیست !
محمدمهدی:
من البته به این قدرت نمی‌تونم بگم که گریه‌هام از تأثیر هنره. و اینترستلار هم با این‌که منو هم تحت تأثیر قرار داده اما به نظرم فیلمی کاملن قلابی‌اه و با مهندسی پیچیده‌ش تمام نواقصشو پوشونده. فلذا اشکی که به پاش ریختمو به پای هنر نمی‌ذارم.

نظر:

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">